|
شرط بندی
"میلو"دختر جوان 21ساله،یک هفته تمام آن فرو.شگاه بزرگ را که شعبه یکی از فروشگاههای زنجیره ای بود،زی نظر گرفت.اعتبار این فروشگاه به تبلیغش بود؛"اگر از فروشگاه ما دزدی کردید جایزه دارید"! و همین تبلیغبو که باعث شد "میلو"که دانشجو بود و فرزند یک خانواده پولدار و معتبر ،با یکی از همکلاسی هایش به نام "آنستازیا"شرط بندی کند.
"آناستازیا"که بر خلاف دوستش دارای خانواده فقیری بود،هر از گاهی که می توانست از مغازه ها جنس کش می رفت!تا اینکه "میلو"به او گفت:"اگر راست میگی از این فروشگاه جنس بلند کن.""آناستازیا"هم پاسخ داد:"اگر تو جراتش رو داری این کارو بکن تا من تمام جزوهای این ترم رو برایت بنویسم" و "میلو "که شاگرد تنبلی هم بود شرط را پذیرفت، چرا که مطمئن بود برنده خواهد شد؛زیرا همه نگهبانان فروشگاه او را که دختر یکی از اعضای هیات مدیره فروشگاه بود می شناختند و امکان نداشت به او شک کند.ضمن اینکه قرار بود اگر مچش باز شد،در قبال 500دلاری که جنس بلند کرده، عین آن مبلغ را هم به "آناستازیا"بپردازد! سرانجام روز موعد فرا رسید و در حالی که "آناستازیا"چند قدم عقب تر راه می رفت، "میلو"داخل فروشگاه راه افتاد و حدود 500دلار جنس برداشت و بدون اینکه به صندوق برود ،با اعتماد به نفس بالایی از نگهبانان جلو در خروجی خداحافظی کرد و هنوز چند قدم توی خیابان برنداشته بود که ناگهان یک نفر صدایش کرد؛
مرد جوانی که خود را مامور مخفی فروشگاه معرفی کرد، ساکهای خرید "میلو" را از دستش گرفت و گفت: "فقط به خاطر اعتبار پدرتونه که پلیس را خبر نمی کنم!" "میلو" که ترسیده و بغض کرده بود، با عجله تشکر کرد و از مرد دور شد،بعد هم آنقدر از نریختن آبرویش خوشحال بودکه بلافاصله 500دلار را به "آناستازیا" داد و رفت...
ساعتی بعد در یکی از خانه های جنوب شهر،در حالی که "آناستازیا" بابت دو برج اجاره عقب افتاده خانواده شان 350دلار به صاحبخانه داد و پدر و مادرش را خوشحال کرد، داخل اتاق نیز برادرش داشت 500 دلار جنسی را که مال فروشگاه زنجیره ای بود میان خواهر و برادران کوچکش تقسیم می کرد.
نوشته : آلیسیا گیفورد |